جمعه


تنهایی مثل یه چاله ست. واسه اینکه پُرش کنی، باید یه چاله دیگه درست کنی؛ یا برای خودت، یا یکی دیگه.


تنهایی مثل یه چاله ست، بعضیا دو نفری توش میفتن. بعد کارت چاپ میکنن. واسه مهمونی مردمو دعوت میکنن. اونام میان بهشون تبریک میگن و آخر شبم برمیگردن به چاله های خودشون. این دو نفرم بعد یه مدت، یه چاله کوچولو یه گوشه میکَنن و...


تنهایی همون چاله ست ، چاله بعضیا بزرگتره ، چاله بعضیا همیشه آفتابیه ،تو چاله بعضیا برف جمع شده، تو بعضیام بارون ،شاعرا ماهی شدن. بیچاره شاعرا، اصلا بیچاره اون ماهی قرمزا، که هر چی فکر میکنن، تو خودشون سین نمیبینن، شین نمیبینن ، هیچ حرفی ندارن ،تُنگم هر جور بَزَک کنی، تنگه دیگه، اونا میمیرن تا بقیه سفره عیدشون قشنگتر باشه. میمیرن تا بقیه حال کنن، بیچاره ماهیا ، بیچاره شاعرا...


بعضیا چاله ان،

دستشونو بگیری، تنها میشی.



معین دهاز

/ 0 نظر / 64 بازدید