مانی و دنی و رمضون..(:

 

کم این مانی یزدا نپرست قر و فر داشت و همش دستش به نوازش موهاش بند بود! حالا عینکی هم شده، یعنی من کشته مرده ی اینم که زین پس حرص ِ دست به عینک بردن های مدام ِ این پسر رو هم به باقی حرص زدن هام اضافه کنم. اما از حق نگذریم موجودی ِ که من واسه حرکاتش می خندم و با دسرهای خوشمزش کلی طعم و مزه یِ خوشمزه تر به زندگیمون میدم ؛ خوب چی از این بهتر؟

 هوم؟ نمیشناسینش؟ خوب خونه ی فیروزه ای رو نمی بینید دیگه، حالا هیچیش رو ندیدید بخش دسرش رو از دست ندید .

کلا این برنامه های اینجوریِ تلویزیون خوب شدن بعضی برنامه های آموزشی روانشناسیش رو من گاهی واسه علی هم ضبط می کنم، حرف مفت کمتر توشونه ، حداقل از مجله اسفناک موفقیت و سخنرانی دکتر.ح و مرد زمینی زن ونوسی (یا برعکس!) به روزتر و معقولترند. خوب برنامه های پنج شنبه سیمای خانواده و بخش ایرانگردی و ایرانشناسیش و عمو مهربونش هم که جای خود داره ومن سعی می کنم ازدست ندمش. البته الان پخش نمیشه ظاهرا.

 

ماه رمضون اومد و من همه ی خواسته ای که از خدا دارم اینه که کمک کنه بهم بتونم همه این ماه رو روزه بگیرم و این معده ی قراضه دوباره بازی در نیاره . حدود یک ساله همه جور مداوا رو به کار بردم که امسال نشه مثل سال های دیگه، خدایا خودت این یه ماه هوای معده ی من رو از همیشه بیشتر داشته باش.

 

راستی، یه چیز دیگه که خیلی دوس داشتم بگم اینه که از این یک سال خانه داری واقعا راضیم و اصلا حس آفریده شدن برای گردگیری و پخت و پز رو ندارم .خدا رو شکر می کنم که این فرصت رو بهم داد که هم حسابی بی برنامه زندگی کنم و هر وقت دلم خواست شال و کلاه منم برم سفر و دَدَر و حرص انجام سفارش کار رو نخورم . ولی از این به بعد نیتم رو کردم و به راه افتادم و پرونده ام رو دادم دست دست خود ِ خودت که بازم برسونی منو به اونجا که خیرم در اونه .

 

 

دانیال کجاست؟

دَ دَ

چی میخوره ؟

م َ مَ

با کی رفته؟

با   با!

با چی رفته؟

پـ ِ لـِ    (یعنی پراید)

چی بیاره؟

 بَه   بَه

واسه کی بیاره؟

ما    ما!

 

اینم دیالوگ دانیال* و مامان (بابا) شه وقتی جایی قایم میشه . فرو کردن سر زیر یه عروسک و ندیدن دیگران هم براش معنای قایم شدن به طور کامل رو داره.

 

 

 

------------------

نی نی هوسولویِ ناز ِ دوست داشتنی که پسر یکی از بهترین دوستای علی ِ.

 

/ 0 نظر / 25 بازدید