کوچک کویری
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ کوچک کویری
آرشیو وبلاگ
      کویر همیشه سبز ()
در مانده نویسنده: کوچک کویری - ۱۳۸۳/٧/٢٢

كليدي در قفل در چرخيد
در با آن جيغ دلخراش و زنندهء خود باز شد   ان جيغي كه به دروغ ازادي را مژده ميداد
مردي لاغر و ضعيف در گوشهء ان زندان افتاده بود
در حالي كه نور چشمانش را ازار ميداد ،به بيرون نگاه ميكرد
زندان بان بي هيچ حرفي او را بردند
 لحظه اي به عقب نگاه كرد و رفت...
از پشت حفاظ شيشه اي آن مرد را ديدم كه در جلوي چوبهء دار با افتخار ايستاده بود و به خورشيد كه تازه داشت خود نمايي ميكرد نگاه ميكرد

چشم هايش را بستند و...
آزاد شد و رفت وتنها خورشيد بود كه ميتوانست  خيره به پيكر بي جانش نگاه كند
آري در آن روز مردي را به جرم فرياد از پاي در اوردند
و گلويش را با طنابي فشار دادند تا سكوت باقي باشد
دلم از سكوت گرفت
داشتم از ان مكان ميرفتم  كه ناگهان   فرياد ي از درد مرا  به خود آورد
دست هاي مرد ديگري را با دو طناب بسته بودند و پاهايش را با زنجيري  قفل كرده بودند
شكنجه بود و بي وجداني طنازي ميكرد
در انديشه ء جرم آن مرد و فرياد هايش بودم كه ناگهان صدا خاموش شد
و جريان خون تماي بدن او را گرفت
خضاب خون زيبايي خاصي به پيكر بي جانش داده بود
چشم هايش باز بود ...
فهميدم كه جرمش سكوت بوده و آنان گلوي او را پاره كرده بودند 
ولي هنوز سكوت باقي بود

سكوت آن فريادو فرياد آن سكوت مرا در خود غرق كرد
با تمام وجود دويدم  تا به خاطري نو برسم
چه مي توانم بكنم       چگونه سكوت را با فرياد   و فرياد را با سكوت  معني كنم
واي بر من     واي بر ما....  

  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳٩٦/٥/٢٠ ۱۳٩٦/٥/٤ ۱۳٩٦/٤/۳۱ ۱۳٩٦/٤/٢٤ لعنتی ۱۳٩٤/٢/٢٧ ۱۳٩٤/۱/۱٦ ... ... ...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من برگ روز بارانی آتش کده خلوت من کلبه دنج خواب گريز یــــــــادگار هوای وصال نفس عميق بغض سکوت کفشهایم کو؟ عکس های من دیگه بسه انتظار دل دردهای آلوچه و باز هم زندگی.... لحظه ها رو با تو بودن رازان ـ پرستوی مهاجر روشنی شبهای سايه خرت و پرت های کلبه خانوم جز آسمان تو در هيچ جای پناهم نيست از دل كوير، دلنوشته هاي كوچك كويري در آواي آزاد ستاد انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی پرتال زیگور طراح قالب