تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ کوچک کویری
آرشیو وبلاگ
      کویر همیشه سبز ()
پيش از دست های تو.... نویسنده: کوچک کویری - ۱۳۸٥/٢/٢٥

آتش گرفته و سوزان به این سو و آن سو دویدم
تن بر خاک مالیدم...
تن به دریا سپردم
دانه دانه شبنم زلال صبحگاه را از تمامی گلها...از تمامی برگها و علفها در گودی دستانم جمع کردم

و بر سرورویم پاشیدم
به تمامی سرداب ها پناه بردم
به تمامی جویبارها، رودها و آبشارانشان
می سوختم و توان سوختنم نبود
هیچ چیز شعله هایی که از درونم زبانه می کشید را خاموش نکرد
می سوختم و می دویدم... این سوء.. آن سوء.... آه خدایا سوختن و گداختن تا به کی؟
دیگر توان سوختنم نیست.....
باران...باران.... خدایا باران شاید چاره سوختنم باشد
اما باران نبارید.
دیگر توان گشتن و خواستن نبود
سر بر زمین داغ نهادم و تن به سوختن ....و آرام چشمانم را بستم
حسی شبیه خنکای سایه وجودم را پر کرد
خیال است خیال.....
گریه میکردم؟ آه نه! اما... این قطرات لغزان و سوزان روی گونه ام ؟
آه خدایا.... باران است...
از شادی خیال باران و به شوق دیدنش چشمانم را گشودم
پناهی جز تو بنود که بر تن سوزان من سایه افکنده بود
و باران..... آی باران........
من باران می خواستم نه چشمان بارانی تو را....
تاب بارانی بودنت را نداشتم...
می خواستم نباری.. می خواستم نبینم که می باری
تاب بی قراریت در دل بی قرار من نبود...
نمی دانم چرا اما نبود!
گریختم تا نبینمت.... گریختم که نبینمشان
از چشمان بارانی تو گریختم اما....
این هنوز پیش از قصه دستهای تو بود...

 

ادامه دارد...

يا علی

  نظرات ()
مطالب اخیر خواب کویر من ... دلتنگی ... ۱۳٩٦/٧/۸ شب پاییز مرا یادت هست ؟ وبلاگ ۱۳٩٦/٥/٢٠ ۱۳٩٦/٥/٤
دوستان من برگ روز بارانی آتش کده خلوت من کلبه دنج خواب گريز یــــــــادگار هوای وصال نفس عميق بغض سکوت کفشهایم کو؟ عکس های من دیگه بسه انتظار دل دردهای آلوچه و باز هم زندگی.... لحظه ها رو با تو بودن رازان ـ پرستوی مهاجر روشنی شبهای سايه خرت و پرت های کلبه خانوم جز آسمان تو در هيچ جای پناهم نيست از دل كوير، دلنوشته هاي كوچك كويري در آواي آزاد ستاد انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی پرتال زیگور طراح قالب