کوچک کویری
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ کوچک کویری
آرشیو وبلاگ
      کویر همیشه سبز ()
صدای پا نویسنده: کوچک کویری - ۱۳۸٤/۱٠/٦

حتی اگه يواشکی هم ميومدی بيدار می شدم ..صدای پاهات منو از عميق ترين خواب ها بيدار می کنه.. خوب يادمه با چه شوقی پتو رو کنار ميزدم از شوق ديدنت خواب از سرم می پريد .. چقدر طول کشيد که توی حياط بودم نميدونم ..... اونقدر نبود که به ذهن بمونه ......

به مامان می گفتم خيلی وقته نيومدی ..... گفت اومده تو ... نديديش؟

دلم اندازه اسمون ابری بالای سرم می گيره ... اگه ميومدی من حتما ميديدمت!

ديشب دوباره صدای پاتو شنيدم ...انگار عصبانی بودی ..... هميشه يواشکی روی پنجه پاهات راه ميرفتی تا کسی رو بيدار نکنی ..اما من هميشه بيدار می شدم . ديشب که پاهاتو محکم به زمين می کوبيدی که منو متوجه اومدنت کنی انقدر دلگير بودم که شوقی برای ديدنت نداشته باشم .... من دلتنگم .... تنهام بذار....سعی نکن با سروصدا منو از جام بلند کنی.. اصلا می دونی چيه ؟ اتاق سرد بود تازه زير دو تا پتو گرم شدم .. اصلا هم دلم نمی خواد که اين جای گرم رو از دست بدم تا مثل سگ از سرما بلرزم ... اون وقت که من التماس می کردم که بيای کجا بودی ؟ اونوقت که من بی قرار ديدنت بودم .... اونوقت  که من انقدر راه رفتم تا به تو برسم ..... اما حتی وقتی برگشتم هم تو رو در خونه منتظر نديدم ... اون موقع فقط صورتم خيس بود ... گفتم تو اومدی . گفتن نه ... بارون نباريده ... پس من چرا خيس بودم ؟

سردم شده ... اين مامان انگار هميشه زاغ منو چوب ميزنه که نيام پيشت .... ساعت ۲ نيمه شبه . ... خيس خيسم ... عطسم گرفته اما جرات عطسه زدن ندارم ...

باز مثل ديوونه ها رفتي زير بارون ؟  دستای سردم می کشم روی صورتم ... ميدونی چه جوری می گم ؟ ... يه قطره بارون از لای موهام سر می خوره رو صورتم جائی که اشک ها شروع به باريدن می کنن

از وقتی آبجی کوچولو رفته بارون نباريده ... البته من ميگم نباريده .. ميگه از هميشه بيشتر بوده ...ميگم من مثل هميشه ميرفتم زير بارون ؟می گه اره .. پس چرا خيس نمی شدم ؟ ميگه تو خيس بارون قبلی بودی هنوز که بارون می گرفت .. شايد واسه اين نمی فهميدی ...

راستی اصلا متوجه شدی چی بهت گفتم ؟ چقدر دستم لرزيد ... چقدر قلبم تند تند می زد ...  چقدر چشام تار شد ..... نمی خوام دوباره بگم ... که من مدتهاست دارم دنبال اسمم می گردم .... از وقتی که ..... حتی تو هم که انقدر دوسم داری ديگه نمی دونی من کی ام ....... فکر نکن واسم راحته .. سه هفتست وقت نوشتن اسمم که می شه انگشتام کم مياره ... نفسم بند مياد ... هی گوش ميدم ببينم چی صدام می کنی ..... بهت گفتم ۲ ماه پيش بايد می رفتم گوشمو شستشو بدم ؟

 

  يا علی  

  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳٩٦/٥/٢٠ ۱۳٩٦/٥/٤ ۱۳٩٦/٤/۳۱ ۱۳٩٦/٤/٢٤ لعنتی ۱۳٩٤/٢/٢٧ ۱۳٩٤/۱/۱٦ ... ... ...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من برگ روز بارانی آتش کده خلوت من کلبه دنج خواب گريز یــــــــادگار هوای وصال نفس عميق بغض سکوت کفشهایم کو؟ عکس های من دیگه بسه انتظار دل دردهای آلوچه و باز هم زندگی.... لحظه ها رو با تو بودن رازان ـ پرستوی مهاجر روشنی شبهای سايه خرت و پرت های کلبه خانوم جز آسمان تو در هيچ جای پناهم نيست از دل كوير، دلنوشته هاي كوچك كويري در آواي آزاد ستاد انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی پرتال زیگور طراح قالب