کوچک کویری
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ کوچک کویری
آرشیو وبلاگ
      کویر همیشه سبز ()
ديوار... نویسنده: کوچک کویری - ۱۳۸٤/۸/٤

سلام .....

شايد برای نوشتن هنوز زوده .... اما بعضی وقت ها حتی حرف های روزمره رو هم انگار بايد تکرار کنی تا از شرشون رها شی.... اين روزها اصلا حال و حوصله بچه ها رو ندارم ... انگار نه انگار که يه زمانی خودم هم هم سن همينا بودم و دورانی رو پشت ميز ها گذروندم . اصلا نمی تونم بفهممشون ..... حتی از شيطونی های با مزشون يواشکی توی دلم نمی خندم ......

بعضی روزها فکر می کنم روحم همراهم نيست .... از سنگينی جسمی که با خودم به اين ور و اونور می کشم به تنگ ميام .

کلمات هميشه از ما عقب ترن ...... هر چی می خوای ازشون حرف بکشی دورتر ميشن از حال و هوات

انقدر تو سرم شلوغ پلوغه که نمی دونم به کدومشون بايد برسم ..... ولی بيش تر از همه دلواپس دلمم ... می ترسم از ترک خوردنش.. من هنوزم دارم تو حال و هوای کودکيم نفس می کشم ...... هميشه می ترسيدم از روزی که اطرافم رو اون جوری که هست ببينم ... اما اين روزا بين من و همه چيز ديواره و ديوار...... وقتی عمو بين خونه خودش و ما ديوار گرفت زياد جدی نگرفتمش ... برای رفتن به اونجا فقط کافی بود کمی سرمو خم کنم که بتونم از زير در کوچيکش رد شم . همه گله کردن الا من ....... به همونم راضی بودم ... حتی ديواری که بين حياط و باغمون گرفتن منو زياد نرنجوند ... اون درخت گردو انقدر بزگ بود که حتی از پشت ديوار هم منو سمت خودش بکشونه ....... درختی که هنوز هم  دوست دارم با همون شيطنت و ترس بچگی  هام ازش بالا برم .... دارم ميرم خونه.... اما اين بار همه ديوار ها رو باور کردم .... ديگه نه باغمون قشنگه و نه تابمون .... ديگه نيمه های شب هوس تاب خوردن و آواز خوندن منو سمتش نمی کشونه..... چون ديگه دارم جدی می گيرم ادمايی که ميان و خلوتم رو بهم ميزنن....

ديگه باغمون صفای قبل رو نداره ..... يادمه وقتی می خواستم از قشنگيش بگم اولين جملم اين بود ... باغمون به زمين های عمو وصله ... بينشون ديواری نيست .... باغمون تابستونا مثل بهشته چون تا چشم کار ميکنه سبزی ميبينی و سرزندگی .... می تونستم اول باغمون بشينم و تا ته اون منطقه رو ببينم .اما حالا چی ....... بين باغمون و زمين های عمو هم ديوار کشيدن ! بين منو خاطره هام ديوار کشيدن .بين من و بچگی هام ديوار کشيدن ........

حالا من ديوار می کشم بين خودم و هر چه و هر کس که تا امروز برام ديوار کشيده .....

ديگه همه همونی ان که هستن نه همونيکه بودن ..... همه شکستن .......

فقط خدا کنه تاب بياره دلم .... تاب بياره و ترک بر نداره ... من می ترسم از ترک خوردنش حتی حالا که پيش خيلی ها ترک خوردم .......

طاقت بيار.......

راستی...... اين ديوار رو که رد کنی خونه دوم کوير هميشه سبز ۲  داداشی مينويسه

  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳٩٦/٥/٢٠ ۱۳٩٦/٥/٤ ۱۳٩٦/٤/۳۱ ۱۳٩٦/٤/٢٤ لعنتی ۱۳٩٤/٢/٢٧ ۱۳٩٤/۱/۱٦ ... ... ...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من برگ روز بارانی آتش کده خلوت من کلبه دنج خواب گريز یــــــــادگار هوای وصال نفس عميق بغض سکوت کفشهایم کو؟ عکس های من دیگه بسه انتظار دل دردهای آلوچه و باز هم زندگی.... لحظه ها رو با تو بودن رازان ـ پرستوی مهاجر روشنی شبهای سايه خرت و پرت های کلبه خانوم جز آسمان تو در هيچ جای پناهم نيست از دل كوير، دلنوشته هاي كوچك كويري در آواي آزاد ستاد انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی پرتال زیگور طراح قالب