کوچک کویری
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ کوچک کویری
آرشیو وبلاگ
      کویر همیشه سبز ()
هيچی نگو....... نویسنده: کوچک کویری - ۱۳۸٤/٧/۱۳

به من نگو عاشق آسمونم ، تو همیشه پرده اتاقت کشیدست

به من نگو دلم می خواد روحمو با هوای خنک صبح تازه کنم ...... تو حتی یک بار هم یادت نیومد که داری نفس می کشی.....

به من نگو عاشق پروازی...... آخه خیلی وقته یادت رفته پرنده کوچیکو بیگناهی رو توی قفست زندونی کردی.......

به من نگو بهار که میشه صبح ها عشق اینکه پروانه ها رو توی خواب تماشا کنی تو رو به باغتون می کشونه ... یادت میاد از پروانه هایی که کشتی ؟ هنوز یه تیکه از بال یه شاپرک روی مجسمه روی میزت مونده که جرأت برداشتنشو نداری......

نگو می جنگم تا ازاد باشم ...... حتی حریف خودت هم نشدی...... با بودنت زندانی رو ساختی که خودت اولین زندانیش بودی......

نگو که چشات شوق دیدن داره ...... از ترس دیدن توی روز چشاتو می بندی و شب هم برای ندیدن تاریکی رو بهونه می کنی

مگه میشه عاشق آسمون باشی و پنجره اتاقت همیشه بسته باشه ؟

مگه میشه وقتی که شوق دیدن همه وجودتو گرفته چشاتو باز نکنی؟

چشاتو باز کن ...... اصلا شبیه جسد نیستی .. بگو ، هنوز گفتن از یادت نرفته ...... خوب نفس بکش....... تو دیگه بوی تعفن نمیدی ، بمون و از بودنت قصه رفتن نساز ......

جور دیگر بودن رو خوب یاد گرفتی مگه نه کوچولو ؟

من اگه بخوام بمونم میمونم

تا بینهایت.........

آره اینجا به نظر میرسه اخر راهِ ، بمبستِ... آخه هیچ راهی به جایی نداره ..... اما فقط کافیه سرتو بالا بگیری... خوب نگاه کنی،اونوقت می فهمی اینجا جائیه که باید بایستی، بالهاتو باز کنی و......

  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳٩٦/٥/٢٠ ۱۳٩٦/٥/٤ ۱۳٩٦/٤/۳۱ ۱۳٩٦/٤/٢٤ لعنتی ۱۳٩٤/٢/٢٧ ۱۳٩٤/۱/۱٦ ... ... ...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من برگ روز بارانی آتش کده خلوت من کلبه دنج خواب گريز یــــــــادگار هوای وصال نفس عميق بغض سکوت کفشهایم کو؟ عکس های من دیگه بسه انتظار دل دردهای آلوچه و باز هم زندگی.... لحظه ها رو با تو بودن رازان ـ پرستوی مهاجر روشنی شبهای سايه خرت و پرت های کلبه خانوم جز آسمان تو در هيچ جای پناهم نيست از دل كوير، دلنوشته هاي كوچك كويري در آواي آزاد ستاد انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی پرتال زیگور طراح قالب