تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ کوچک کویری
آرشیو وبلاگ
      کویر همیشه سبز ()
زندان زيبا.... نویسنده: کوچک کویری - ۱۳۸٤/٤/٢۳

می رفتم...نه ميرفتم و بر ميگشتم ...

طول راهرو بود و قدمهای من...و ترس از دست دادن ،ترس نبودن ..ترس بی کسی..

چشمان من بود و  سياهی کف سالن و رفت و آمدی چندين و چند باره ،عاقبت پر فرياد شدم سرم را که بالا آوردم عکس کوچولويی با لباس سفيد بود که ميگفت :هيس...!!!

صدا در گلوم شکست آرام بغضم را جمع کردم و به رفت و آمدم ادامه دادم ولی اين بار با سرعتی کمتر ..کف سالن سياه نبود خطهايی آن را سياه جلوه ميدادند.....آن خط ها به شکل زيبايی شبکه بندی شده بودند... هر مربع داخل مربعی ديگر.....بی اختيار ذهن خسته و درگير من ياد چهارچوب و زندان افتاد و چهارچوب های شخصی خودم يادآور شد......هر زندان داخل زندانی ديگر، که بزرگترين آن  همون دنيای بزرگ است و آدمها زندانی های انند با جرمهای متفاوت.....

تو همين فکر و خيال بودم که ديدم در چهارچوبی که من پشت آن،انتظار ميکشيدم باز شد و اجازهء ورودی کوتاه به من داده شد..........

آه ...نگاه خستهء مادر که حتی در بستر بيماری نيز نگران حال و روز فرزندش بود روم سنگينی ميکرد و نوازش دستش تمام غم زندان را از خاطرم برد....

چقدر تحمل اشک مادر سخته...

چه زندان عجيبی است اين دنيا ...

زندان عجيبی که در کنار رنج و عذابش  ،عشق و دوست داشتن هم توش وجود داره ...نميدونم اين زندان را بايد دوست داشت يا نه...ولی ميدانم زندان با تمام زيباييش عذاب آوره............

به قول شاملو:((...خوشا پر کشيدن    ، خوشا رهايی ،   خوشا اگر نه رها زيستن   مردن به رهايی.... ))

***********

کوچک کويری

  نظرات ()
مطالب اخیر خواب کویر من ... دلتنگی ... ۱۳٩٦/٧/۸ شب پاییز مرا یادت هست ؟ وبلاگ ۱۳٩٦/٥/٢٠ ۱۳٩٦/٥/٤
دوستان من برگ روز بارانی آتش کده خلوت من کلبه دنج خواب گريز یــــــــادگار هوای وصال نفس عميق بغض سکوت کفشهایم کو؟ عکس های من دیگه بسه انتظار دل دردهای آلوچه و باز هم زندگی.... لحظه ها رو با تو بودن رازان ـ پرستوی مهاجر روشنی شبهای سايه خرت و پرت های کلبه خانوم جز آسمان تو در هيچ جای پناهم نيست از دل كوير، دلنوشته هاي كوچك كويري در آواي آزاد ستاد انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی پرتال زیگور طراح قالب