کوچک کویری
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ کوچک کویری
آرشیو وبلاگ
      کویر همیشه سبز ()
شايد آخرين نوشته شايد شروعی نو نویسنده: کوچک کویری - ۱۳۸۳/۱٠/۱٢

سلام به همه

وقتي اين وبلاگ را ساختم با سلام شروع كردم اون روز نمي دونستم با چي تمومش ميكنم اين شايد آخرين نوشتهء من باشد و شايد .....

شايد روزي براي وداع نيز سلامي باشد

 

***************************

مرگ قناري

در سوگ مرگ قناري چه بايد گفت كدام آواز را مي توان خواند چه گونه از سر مستي ميتوان نوشت

دزدان معرفت كماكان سر گردانند درتلاطم درياي معرفت

شيوهء مردن تنها به دست غاصبان انسانيت است و آه كه هر روز يكي ميميرد

كتاب هاي توانايي در زير لايه اي از خاك خفته اند و آه كه هر روز كسي تواناتر از توانا ميشود

شهر عشق تنها در روياهاي كودكان آباد است و آ كه كودكان بي گناه بزرگ ميشوند

در سوگ مرگ قناري كدام آواز را زمزمه كنم

هيچ پرنده اي نيست كه هم آواز قصيده هايم شود

هيچ برگي نيست كه با آوازم به رقص درايد

وهيچ درختي نيست كه ميزبان جشن پر شكوهم شود

در سوگ مرگ قناري كدام آواز را زمزمه كنم

هراس هاي بيهوده چنان در دلهاي تاريك نفوذ كرده كه روشن دلان نيز تر سو وار چراغ دلشان را خاموش كرده اند

شهر پر از آشوب است

جاده هاي اطراف نيز كمينگاه دزدان صميميت،دزدان عشق و دزدان شجاعت است

مردمان بي شناخت آواز شناخت را با صداي بلند و با ساز بي توجهي مي خوانندو مي رقصند

و زين غفلت نيز بي هيچ دلهره اي شادمانند

 

در سوگ مرگ قناري كدام آواز را زمزمه كنم

در ميان كلبهء خاموشي نوجواني سخت تب دارد و بجز خواهر كوچكش هيچ جنبنده اي را ز درد او هراسي نيست

در كلبه اي ديگر چند فرزند به سوگ پدري نشسته اند در حالي كه مادر چشم انتظار باز شدن در خانه است

چگونه از سر مستي اشراف زادگان بگويم كه آنها نيز نيازمند هدفي براي زندگيشان هستند

در سوگ مرگ قناري كدام آواز را زمزمه كنم

دگر ماه نيست

ستارگان شب نيز آن قدر ضعيف شده اند كه نورشان تنها بودنشان را نشان ميدهد

از سياهي شب چه بگويم

كجاست آن ماه درخشان كه هر كه او را ميديد سپيدي طلوع خورشيد را باور داشت

كجايند آن ستارگان كه شب را با آنهمه سياهي و دلتنگيش به چادري زيبا و سر شار ازاميد تبديل ميكرند

كجاست آن كودك كه با انگشت خود ستاره اش را نشان ميداد

و چه شد آن دل پر احساس كه هر شب ساعت ها با ماه و ستاره سخن مي گفت

در سوگ مرگ قناري كدام آواز را زمزمه كنم

در آنجا كه بودن و نبودن آدمها تنها در تكان دادن دستشان در هنگام وداع است

در آنجا كه تفكر تنها مايه خود پرستي است

در آنجا كه عشق نياز خود است

در آنجا كه دوست داشتن براي دوست نيست و هر كلامي درآغاز وداع را در پي خواهد داشت

و در آنجا كه قلم تنها براي نوشتن است نه آفرينش

و نوشتن تنها در كاغذ است

چگونه مرگ قناري را به گوش دگران رسانم

آي قناري مرد عشق مرد زندگي مرد

و من تنها عزادار او هستم و تو نيز تنها نظاره گر مني كه مانده اي

ببين چگونه بيان به تسخير كلام درآمده

ببين چگونه نا اميدي بر اميد سلطه افكنده

تو تنها معلم اميد من بودي كه نيز نا اميد شده اي

و روزي خواهي رفت

اشك ريزان

در شبي كه هر گز طلوعي ندارد

در روزي كه روشني ندارد

من تنهايم و تنها خواهم مرد....

*******************************************

  نظرات ()
مطالب اخیر ۱۳٩٦/٥/٢٠ ۱۳٩٦/٥/٤ ۱۳٩٦/٤/۳۱ ۱۳٩٦/٤/٢٤ لعنتی ۱۳٩٤/٢/٢٧ ۱۳٩٤/۱/۱٦ ... ... ...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من برگ روز بارانی آتش کده خلوت من کلبه دنج خواب گريز یــــــــادگار هوای وصال نفس عميق بغض سکوت کفشهایم کو؟ عکس های من دیگه بسه انتظار دل دردهای آلوچه و باز هم زندگی.... لحظه ها رو با تو بودن رازان ـ پرستوی مهاجر روشنی شبهای سايه خرت و پرت های کلبه خانوم جز آسمان تو در هيچ جای پناهم نيست از دل كوير، دلنوشته هاي كوچك كويري در آواي آزاد ستاد انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی پرتال زیگور طراح قالب