كوير هميشه سبز

این روز ...

یجورایی لال شدم و زبانم نمی چرخه که از این روز و تو بگم

فقط از صمیم قلب میگم:

                                   تولدت مبارک عزیزم

تو هدیه خدا به منی و از این بابت همیشه شاکر خدام

همین.

ک.ک

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٦ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط ما نظرات () |

سلام

یه جورایی کار کردن تو محیطهای غیر کاری اینترنت واسم نا آشناست آخه اینجا همه چیز عوض شده , امیدوار بودم آدماش عوض نشده باشن که گویا اونها هم شدند کویر هم دیگه سبز نیست اما خوشگل شده و باکلاس آهنگ شیک داره و ...

یادش بخیر یه زمانی دنیایی بود واسمون و حالا همش خاطره است

عاشق بودنم 

جایی واسه بودن پیدا میکنم و اگه خواستی آدرس میدم تا گمم نکنی, اینهم قرارمون.

ک.ک

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط ما نظرات () |


یکی از همین صبح های لعنتی که دست هات حتی توان کنار گذاشتن پتو رو هم نداره
که اگه دست هات یاری کنن پاهات توان رسوندنت به دفتر چه خاطراتت رو ندارن،
که اگه برسی به دفترت ذهنت نمی کشه که روان نویس نوک نمدی استدلر قهوه ایت که همیشه عشق می کنی باهاش روی ورق های کاهی دفترت چیز بنویسی کدوم گوریه؛

یکی از همین صبح ها، بیدار میشی و دهنت رو به بوی گند سیگار و تلخی ِ دوس داشتنی قهوه آلوده می کنی
و اون نامجوی لعنتی رو دوباره برای صداش و حرفهاش و سه تارش ستایش میکنی
و ذهن کثافتت رو خالی می کنی توی دفترت... 
و می نویسی از همه ی چیزهایی که صبح ها بخاطرشون دستت لرزیده و شب ها باعث ِ خط ِ مورب روی ابروهاتن، 
می نویسی از همه ی 27 سالگیت و حرف هات که تموم شد سرتو میذاری روی همه ی اون چیزی که بالا اوردی و ...

آ ر و م م ـی م ـی ر ی...

کاشکی، کاشکی، کاشکی . . . قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی . . . در کار، درکار، درکار بود . . 
کاشکی، کاشکی، کاشکی . . . قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی . . . در کار، درکار، درکار بود . . 
کاشکی، کاشکی، کاشکی . . . قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی . . . در کار، درکار، درکار بود . . 
کاشکی، کاشکی، کاشکی . . . قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی . . . در کار، درکار، درکار بود . . 
کاشکی، کاشکی، کاشکی . . . قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی . . . در کار، درکار، درکار بود . . 

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۳ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط ما نظرات () |

 

به سکوت که ایمان بیاوری

دیگر هیچ حرفی آرامت نمی کند...

حالت به هم می خورد از حرف هایی که زده ای

حالت به هم می خورد از حرفهایی که ... .

به سکوت که ایمان بیاوری...

به سکوت که ایمان بیاوری...

به.

سکوت.

که.

ایمان.

...

 

 

دلم خلوتی دنج می خواهد

من باشم و

سکوت

و

.

.

.

" تــــــو "

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط ما نظرات () |

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم

که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگی های من تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری

تظاهر میکنم هستی

تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر میبینم

یه حسی از تو در من هست

که میدونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هرشب درارو باز میزارم . . .

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۳٠ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط ما نظرات () |


Design By : Night Skin